دلنوشته ای از جنس عشق
غمگینم به خاطر دستان سرد و آغوش های یخ زده ای که به لمس افتاب نمیرسند .باید رها شوم از قطعه هایی که مرا دفن کرده اند .باید کسی بغضم را بفهمد .نفسم را لمس کند .دیوارهای شهر بیرحم شده اند .دریا ،های های لحظه هایم را بر طوفان نمی فروشد!باید قایقی برسد .
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 8:22 توسط مرتضي
|

خیلی ممنونم که به وبلاگم سر زدین امیدوارم لحظات خوبي را در اين وبلاگ سپري كنيد و با دادن نظرات زیبای شما به هرچه بهتر شدن وبلاگ کمک بشه و بتونم رضایت شما رو جلب کنم و کسانی که می خواهند تبادل لینک کنند می تونند در بخش نظرات آدرس سایت و یا وبلاگ خود را بنویسند تا آنها رو لینک کنم