پاییز طلایی فصل عاشقی
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
مادرم سینی چایی در دست
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 8:3 توسط مرتضي
|















خیلی ممنونم که به وبلاگم سر زدین امیدوارم لحظات خوبي را در اين وبلاگ سپري كنيد و با دادن نظرات زیبای شما به هرچه بهتر شدن وبلاگ کمک بشه و بتونم رضایت شما رو جلب کنم و کسانی که می خواهند تبادل لینک کنند می تونند در بخش نظرات آدرس سایت و یا وبلاگ خود را بنویسند تا آنها رو لینک کنم