دلنوشته ای از جنس عشق

غمگینم به خاطر دستان سرد و آغوش های یخ زده ای  که به لمس افتاب نمیرسند .باید رها شوم از قطعه هایی که مرا دفن کرده اند .باید کسی بغضم را بفهمد .نفسم را لمس کند .دیوارهای شهر بیرحم شده اند .دریا ،های های لحظه هایم را بر طوفان نمی فروشد!باید قایقی برسد .

پاییز طلایی فصل عاشقی

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
ادامه نوشته

عشق و رندی در سخن حافظ


عشق و رندی آموزه های غزل حافظ 
عشق پیوسته در دریای بیکران ادبیات ایران موج می زند. عشقی که در شور شیرین فرهاد رنگ یافته، عشقی که در غزل لیلی، مجنون به درد فراق مبتلا گشته، عشقی که دست رستم را به خون سهراب آلوده کرده، عشقی که در شیخ صنعان دل و دین از دست داده، عشقی که در غزل مولانا به رقص و پایکوبی درآمده

ادامه نوشته

مجموعه شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

پشت در بال و پرم آتش گرفت

سوختم پا تا سرم اتش گرفت

با گلت سيلي نمي دانم چه كرد!

پلك چشمان ترم آتش گرفت

دست ان نامرد داغ از كينه بود

زد به رويم معجرم اتش گرفت

من كيم پروانه اي پر سوخته

كز غمتن خاكسرتم آتش گرفت

گرم عشقت بودم از خود بي خبر

بين شعله پيكرم آتش گرفت
ادامه نوشته