مجموعه شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
پلك چشمان ترم آتش گرفت
دست ان نامرد داغ از كينه بود
زد به رويم معجرم اتش گرفت
من كيم پروانه اي پر سوخته
كز غمتن خاكسرتم آتش گرفت
گرم عشقت بودم از خود بي خبر
بين شعله پيكرم آتش گرفت
با تماشاي تن خونين من
قلب زينب دخترم آتش گرفت
بانگ سر دادم كه اي فضه بيا
نازدانه گوهرم آتش گرفت
بي كسي ات شعله بر جانم گرفت
سينه شعله ورم اتش گرفت
ناله مي زد رحمه للعالمين
آه!يارب!كوثرم آتش گرفت
روضه خوانم شد خدا و بانگ زد
دختر پيغمبرم آتش گرفت
غرور شوهر من را چرا لگد کردید
شما جماعت نامرد واقعاً مردید
به دست بسته و بغض کسی نمی خندند
شما خلایق بی عاطفه چه بی دردید
تن نبی خدا بین قبر می لرزید
دل شکسته او را دوباره خون کردید
به جای دسته گل جای تسلیت دیدم
بغل بغل به دو صد چوب و هیزم آوردید
شکست آینه دلخوشی من مردم
تمام شد قضیه سوی خانه برگردید
دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی
افتاده نخ چادر او دست نسیمی
تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم
با دست خودش داده اناری به یتیمی
حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را
بخشیده به همسایه، چه قران کریمی
در خانهء زهرا همه معراج نشینند
آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی
ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم
می سوخت حریم دل مولا چه حریمی
آتش مزن آتش در و دیوار دلش را
جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی
حالا نکند پنجره را وا بگذاریم
پرپر شود آن لاله زخمی به نسیمی
رباعيات شهادت
يا فاطمه اى يار كفن پوش على
پروانه وحى شمع خاموش على
لرزيد زمين به خويش چون ديد فلك
تابوت تو را نهاد بر دوش على
***
زهرا كه وجودش سبب خلقت ماست
صد شكر كه نور مهر او قسمت ماست
فرمود امام عسگرى در وصفش
ما حجت خلق و فاطمه حجت ماست
***
زهرا تو چو آسمان و من ابر توام
خود خالق صبر و مات از صبر توام
اى شمع جگر سوخته در اين شبها
پروانه پر سوخته قبر توام
***
آنروز كه صبر پا فشارى مى كرد
در خانه وحى لاله كارى مى كرد
مى خورد كتك فاطمه و ز مادر خويش
يك دختر چهار ساله يارى مى كرد
***
خدايا فاطمه رفته ز دستم
ز داغ ماتمش از پا نشستم
به دست بى رمق با اشك ديده
دو چشم نيمه بازش را ببستم
***
بساط عشق من برچيد گلچين
به زخم من نمك پاشيد گلچين
كنار پيكر بى جان ياسم
به اشك حسرتم خنديد گلچين
***
خدا داند دلم چون گريه مى كرد
به حالم دشت هامون گريه مى كرد
نديدم دست بر پهلو نهان كرد
ولى ديدم كفن خون گريه مى كرد
***
يك عمر به سينه داغ غم پروردى
آخر ز غمت خون به دل ما كردى
در اوج بهار پر پرت را ديديم
گل بودى و داغ غم نمىآوردى
***
رفتى و زمانه بى تو تنها مانده است
تنها و به كار خويشتن وا مانده ست
در شام مدينه، از فراقت زهرا
آواى غريب وا غريبا! مانده ست
***
در سينه خط سبز عبور زهراست
روشن دل عاشقان ز نور زهراست
گفتى كه نشانه نيست از تربت عشق
گلهاى محمدى حضور زهراست
***
بر چرخ عفاف نور سرمد زهراست
محبوبه حق دختر احمد زهراست
خاتون قيامت است و بانوى بهشت
سر سلسله نسل محمد زهراست
***
تو كوثرى و چشم تو زمزم زهرا
طوبائى و قامتت ز غم خم زهرا
با يك سر موى محسنت همسو نيست
گر كشته شوند خلق عالم زهراست
***
در رتبه ز انبيا مقدم زهراست
همتاى على مرد دو عالم زهراست
برگوى به آنكه اسم اعظم جويد
شايد كه تمام اسم اعظم زهراست
***
تو كيستى كه به عالم سر آمدى زهرا
بهشت گمشدهام نور سرمدى زهرا
ز داغ تو دلم آتش گرفته است
گل بنفشه باغ محمدى زهرا
***
عالم صدف است وفاطمه گوهر اوست
گيتى عَرَض است و اين گهر جوهر اوست
در قدر و شرافتش همين بس كه ز خلق
احمد پدر است ومرتضى همسر اوست
***
چون شور و نوا دارد مدينه
به لب نغمه ها دارد مدينه
به ياد غربت زهرا و حيدر
دل درد آشنا دارد مدينه
***
يا فاطمه روز حشر ستارى كن
دلسوختگان را زكرم يارى كن
ما با همه گفتيم كه با زهرائيم
ليكن تو بيا و آبرو دارى كن
***
چون فاطمه مظهر خداى يكتاست
انوار خدا ز روى زهرا پيداست
همتاى على در دو جهان بى همتاست
زهراست محمد و محمد زهراست
***
دو تا كبوتر تو مدينه آب و دونه داشتند
تو كوچه هاى بنى هاشم آشيونه داشتند
يه روز يه عده صياد بى سرو پا رسيدند
لونه اين كبوترا رو به آتش كشيدند
بال و پر يكى از اون كبوترا رو بستند
بال و پر اون يكى شون هم دم در شكستند
***
خونمون اين طرفه كجا ميرى بيابيا
چيزى تا خونه نمونده جون بابا راه بيا
ديگه داريم مىرسيم اين همه رو خاكا نشين
بذا تا گوشواره تو بردارم از روى زمين
***
فلك ديدى چه خاكى بر سرم كرد
به طفلى رخت ماتم در برم كرد
الهى بشكند دست مغيره
ميان كوچه ها بى مادرم كرد
***
خدايا مادرم كى خيزد از بستر دوباره
نمي گويد چرا با من سخن جز با اشاره
نمىدانم چرا از من نهان سازد رخش را
دلم را كرده مادر با سكوتش پاره پاره
***
نگويم در ميان خون چرا افتاده مادر
خودم ديدم ميان شعله ها افتاده مادر
خودم ديدم به يك سو گردن بابا رسن بود
به يكسويى به زير دست و پا افتاده مادر
***
چه مىشد گر مرا با خود به آن كوچه نمىبردى
چه مىشد من نمىديدم تو هم سيلى نمىخوردى
اگر آنروز همراهم تو را با خود نمىبردم
مرا ديگر نمىديدى ميان كوچه مىمردم
***
كمتر دهيد شرح غم بى شماره را
كمتر زنيد شعله دل پاره پاره را
مادر كه رفت با رخ نيلى به زير خاك
پنهان كنيد از پدرم گوشواره را
***
بابا چرا به نيمه شب افتاده غسل مادرم
از راه پنهانش بگو جان مىرود از پيكرم
بابا چرا مانده هنوز بر پيكرش پيراهنش
بابا بگو آخر چرا خونابه ريزد از تنش
***
ردايش دور پا پيچيده مىشد
جهانش تيره پيش ديده مىشد
رسيد و ديد فرياد و فغان است
بهار عمر زهرايش خزان است
***
ز سر عمامه خود بر زمين زد
گريبان چاك و لطمه بر جبين زد
نشست و گفت شه با حال خسته
ز جا بر خيز اى پهلو شكسته
***
يا فاطمه اى ركن كفن پوش
پروانه وحى شمع خاموش على
لرزيد زمين به خويش چون ديد فلك
تابوت تو را نهاد بر دوش على
***
رو ح گل ياس رو بر افلاك گذاشت
پروانه و شمع خود چه غمناك گذاشت
در ليله تدفين شه دين جانش را
همراه تن فاطمه در خاك گذشت
***
يا فاطمه شب جسم تو برداشت على
همخانه دلى به درد و غم داشت على
آن لحظه كه از خاك تو صورت برداشت
دل را به كنار قبر بگذاشت على
***
الا اى شكوفه من چه زود پژمردى
ز باغ خانه ام آخر بهار را بردى
تمام عمر بسوزم به ياد آن روزى
كه پيش چشم ترم تازيانه مى خوردى
***
الا اى چاه يارم را گرفتند
گلم، عشقم، بهارم را گرفتند
ميان كوچه ها با ضرب سيلى
همه دارو ندارم را گرفتند
***
گل نشكفته ي باغ اميدم
صفاى دامن ياس سپيدم
ميان درب و ديوار مدينه
به عشق فاطمه طفل شهيدم
***
به ميخ در نوشتم روى ديوار
چو گفتند از ولايت دست بردار
خدايا تا ظهور دولت يار
خودت خط ولايت را نگهدار
***
ز داغ آن گل خوشبو چه گويم
نگويم گر ز حال او چه گويم
شكفته بغض طبعم آى مردم
نگويم گر از آن پهلو چه گويم
***
گلاب چشم هايش رود رود است
به چشمش آسمانها غرق دود است
شكسته قامت مولا از آن رو
كه رنگ چهره زهرا كبود است
***
مردى كه از بتان، حرمِ وحى پاك كرد
از داغ فاطمه به تنش جامه چاك كرد
هستى به سوگ او نشست آن شبى كه او
با دست خويش هستى خود را بخاك كرد
***
زهرا كه فدك ز دست اوباش گرفت
در كوچه عدو از او بپرخاش گرفت
از بهر پدر بجاى مزد زحمات
با سيلى خصم خيره پاداش گرفت
***
آنچنان ضرب لگد از نفس انداخت مرا
كه هم آغوش غم داغ پسر ساخت مرا
زن همسايه ي ديوار به ديوار امروز
به عيادت بر من آمد و نشاخت مرا
***
زهراى من كه كرد قيام از نشست من
پهلو شكسته رفت خدايا ز دست من
از من نديده ديده گيتى به غير فتح
اين بار اول است كه بيند شكست من
***
من كه محور هستى خدا به دستم داد
مى طور ز پيمانه الستم داد
على بت شكن منم كه بعد آن همه فتح
به يك شكستن پهلو فلك شكستم داد
***
زهراى من كه هست على پاى بست تو
اى اختيار هستى عالم بدست تو
آن بى حيا كه طعنه به من گفت يا على
ديدى كه زنده ماندم و ديدم شكست تو
***
من عليم كه خدا قبله نما ساخت مرا
جز خدا و نبى و فاطمه نشناخت مرا
من كه يكباره در از قلعه خيبر كندم
داغ زهرا بخدا از نفس انداخت مرا
***
آن فرقه اى كه تيشه به نخل فدك زدند
بر زخم قلب ختم رسولان نمك زدند
مهدى بيا ز قاتل زهرا سوال كن
زهرا چه كرده بود كه او را كتك زدند
***
دلى كه نيست در او مهر فاطمه سنگ است
چرا كه نور وى و نور حق هماهنگ است
اگر قدم ننهد او به عرصه ي محشر
كميت جمله شفاعت كنندگان لنگ است
***
سر چشمه ي فيض حى سر مد زهرا
مادر به نبى و آل احمد زهرا
در گلشن هستى گل بى خار يكى است
آنهم گل گلزار محمد زهرا
***
چون شفق از چشمه چشم سحر خون مى چكد
جاى اشك از ساغر چشم پدر خون مى چكد
گر نمى گويى به من احوال مادر را مگو
لا اقل برگو چرا از ميخ در خون مى چكد
***
كجاست آنكه دلم را ز غم رها بكند
براى آمدن مرگ من دعا بكند
بريز قطره اشكى بخاطر من
كه اشك ديده مظلوم كارها بكند
***
من آن گلم كه ديده ز گلزار بسته ام
از بسكه ديده ام ستم از خار خسته ام
بنشسته گر بخوانم از اين پس نماز خويش
يارب مرا ببخش كه پهلو شكستهام
***
با تو قسمت كرده بودم سوگ عظماى نبى
با كه قسمت سازد اكنون سوگ عظمايت، على
مى كنم هر دوم صدايت در سكوت هر شبى
اى جواب ناله هايم اى صداى بى صدا
***
جسم تو پنهان ز دشمن بر نبى مهمان كنم
قلب خود در قلب خاك تيره چون پنهان كنم
همنشين جسم بى جانت به مرقد جان كنم
تا به كوثر ببينمت چشمان بود كوثر مرا
***
زمن خدا را نهان چرا چهره مى نمودى
چه عقده بودت به دل كه بر من نمى گشودى
به درد بيش از توان من اين همه فزودى
مرا شريك مصيبت و همنوايى يا زهرا
***
مى نمودى چهره پنهان از چه رو از شوهرت
بين ديوار و در آخر گو چه آمد بر سرت
فضه را با استغاثه از چه خواندى در برت
بر دلت وا مصيبت بر لبانت وا ابا
***
تحفه پيش از خود فرستادى تو محسن سوى باب
در پى اش سوى رسول الله رفتى با شتاب
بى على آخر چرا رخ در كشيدى در تراب
شكوه چون آرم كه بگزيدى تو عرش كبريا
***
قربان نگاه خسته ات اى مادر!
لبخند به گل نشسته ات، اى مادر
در قاب نگاه مهربانت، پيداست
تصوير دل شكسته ات اى مادر
***
آن سرو جوان كوچه سيلى مى خورد
از باد خزان كوچه سيلى مى خورد
هم آب، هم آفتاب مى باريدند
زهرا، كه ميان كوچه سيلى مى خورد
***
دستان گلى سرد، و پهلوى كبود
چون برگ خزان زرد، و پهلوى كبود
اين گل است گل شكسته پيغمبر
سيلى خور نامرد، و پهلوى كبود
***
در آن لحظه كه خانه شعله ور شد
چهل نامرد بر ما حمله ور شد
دو دستم بسته بود وديدم اى واى
تن يارم به جسم من سپر شد
***
زيارم عشق را پروانه آموخت
كه شمع دل زداغ سينه افروخت
چنان آتش گرفته دلبرم كه
دل درهم به حال فاطمه سوخت
***
اى بر همه انبياء تو مادر، زهرا
يك نكته ز وصف توست كوثر زهرا
كز ديده ما به روى مهدى روشن
اى روشنى چشم محمد زهرا
***
هر دلى پى دلستان خود مى گردد
هر كس پى هم زبان خود مى گردد
روزى كه فرار كند هر كه از پسرش
زهرا پى دوستان خود مى گردد
***
اى راهبر تمام زنها زهرا
مجموعه علم و زهد و تقوا زهرا
در شأن تو اين بس كه رسول اكرم
فرمود تو را اُمّ ابيها زهرا
***
همچو گنجى شده از ما نهان مزار فاطمه
روح ما پر مىكشد سوى ديار فاطمه
اشك ريزانيم و هر دم ياد مظلومى او
جملگى از پير و برنا جانثار فاطمه
***
درد صاحب درد، صاحب درد مى داند ز چيست
رنگ روى زرد، روى زرد مى داند كه چيست
وقت غسل جسم زهرا از چه مولا گريه كرد
قنفذ سنگين دل نامرد مى داند ز چيست
***
تو را بى يار مى بينم على جان
پريشان بار مى بينم على جان
عزيزم چند روزى هست ديگر
رخت را تار مى بينم على جان
***
اونايى كه حقتو برده بودند
اونايى كه هيزم آورده بودند
اومدند قلب منو كباب كنند
اومدند قبر تو رو خراب كنند
***
امشب دل من بهانه دارد
يك حالت عاشقانه دارد
امشب دل بى قرار و زارم
از قبر گلى نشانه دارد
در ظلمت شب ميان باغى
يك ياس كبود خانه دارد
گفتم كه ز باغبان بپرسم
گل طاقت تازيانه دارد؟
***
دعايى زير لب دارم شبانه
بگو آمين تو اى ماه يگانه
الهى هيچ مظلومى نبيند
عزيزش را به زير تازيانه
***
ميان آتش و خون پيكرش بود
به روى دامن فضه سرش بود
ميان آن همه درد و غم و رنج
به فكر غصه هاى شوهرش بود
***
نظر كن قلب بى تاب على را
روان از ديده سيلاب على را
غريبانه در آن تاريكى شب
نهان كردند مهتاب على را
سلام اى سفره دار فاطميه
نگار بى قرار فاطميه
سلام اى محرم غمهاى مادر
تويى تنها نگار فاطميه
دلم يك سال مى سوزد به حسرت
مگر بيند بهار فاطميه
دمى چشمان دل را باز بنما
كه بينم لاله زار فاطميه
نظر كن تا نشيند بر سر من
كمى از اين غبار فاطميه
دلم تنگ عزاى ياس باشد
ز بس هستم خمار فاطميه
شود آيا دهى چيزى نشانم
الا اى پرده دار فاطميه
شود آيا دهى شال عزايم
يگانه سوگوار فاطميه
تويى تنها مدار قلب زهرا
مدال افتخار فاطميه
شو آيا كنى بر ما عنايت
شوم من جان نثار فاطميه
بيا اى راز دار قلب حيدر
الا اى ذوالفقار فاطميه
دلم گرفته بهانه، بهانه ي زهرا
ببر تومرغ دلم را به خانه ي زهرا
به يا على، دل ما را تو نور باران كن
كه هست اسم خدا و ترانه ي زهرا
بيا كه ذكر ظهور تو ورد زهرا بود
ظهور توست كليد خزانه ى زهرا
براى اين كه دل من ز خواب برخيزد
رسان به گوش فغان شبانه ى زهرا
چه مى شود دل من با تو همسفر گردد
كه عاقبت برسم من به خانه ى زهرا
به حق دست شكسته دل مرا مشكن
بده تو رزق دلم از اعانه ى زهرا
تمام ترس دل من ز هجر تو اين است
شوم شبيه عدوى زمانه ي زهرا
بيا و همچو رفيقان مرا فدايى كن
كه در تنم بگذارى نشانه ى زهرا
چه كنم به فاطميه بدهى دوباره راهم
چه كنم مپرسى از من كه چه هستم و چه بودم
ز صفاى فاطميه به زبان من اثر ده
كه به جاى لحن باشد سخن غمت سرودم
به دلم اشاره اى كن، كه شراره برفروزد
كه بسوزد از محبت، شرر تو تار و پودم
به كنار تو نشستم، سحرى ميان رؤيا
كه ز خواب خوش پريدم، تو نبودى و نبودم
تو نوا بده به ذكرم، تو اثر بده به وردم
تو ثمر بده قيامم، تو صفا بده سجودم
نه تلاش و همت خودع نه خلوص نيت خود
اثر محبت تو، شده مايه ى صعودم
من و درد ماندگارى، من و زخم يادگارى
كه مرا رساند آخر، به عوالم شهودم
ز تو معذرت بخواهم كه هميشه با گناهم
به دل پر از غم تو، غم ديگرى فزودم
به مقام قرب ياران، به امام عشق دوران
به حريم شاه مردان ،بده رخصت ورودم
اى گل فاطمه از فاطمه خبر بده
خبر از كوچه هاى مدينه سر به سر بده
اگه دنبال كسى مى گردى كه شيدا باشه
اگه ياورى ميخواى كه مونس غمهاباشه
بيا كه به سوى تو واله و شيدا اومده
بخدا آماده ي كوهى ز غمها اومده
گرچه از مصيبتت هميشه چشم تر دارم
مى خوام از اون دو لب مبارك تو بشنوم
مى خوام اين خون دل جارى ز ديده بكنم
مثل تو تعزيه بر ياس شهيده بكنم
مى خوام از براى من درد دل تازه كنى
مى خوام اين طاقتم بيرون ز اندوه كنى
مى دونم درداى تو كه مخفى تو سينه ات
بيشترين غصه هاى كوچه هاى مدينه است
ما كه قبر مخفى مادرتو نمى بينيم
خيمه تنهايى لشكر تو نمىبينيم
اگر اينطوره بگو درد امام حسن چى بود
قاتل اصلى زينب، و حسين تو كى بود
اگه اينطوره بگو ماجراى غلاف چى بود
اونيكه طناب به دست مرتضى بسته كى بود
بگو اى تاج سرم قصه گوشواره چى بود
دستيكه شد باعث اون دو گوش پاره كى بود
اگه تو ديدى بگو اونجا على چى كار مىكرد
شنيدم مظلومانه نگاه به ذوالفقار مى كرد
شنيدم تو كوچه ها امام حسن جاى عصا
با دو چشم پر زخون شد كمك خيرالنساء
شنيدم ياور صبر مجتبى خدا بوده
شاهد اصابت صورت به ديوار بوده
متاب اي ماه كه گرديده ماه من خاموش
خموش باش كه يارم شد از سخن خاموش
چو نخل خشك به يكباره برگ و بارم ريخت
كه گشته بلبل زارم در اين چمن خاموش
كنار خاك لحد ناله مى زنم تنها
كه راز دار دلم خفته در كفن خاموش
چراغ انجمن دل شكستگان برخيز
ببين چگونه شده بى تو انجمن خاموش
پناه زن نه مگر هست شوهرش، ز چه رو
تو تازيانه ز دشمن خورى و من خاموش
نفس به سينه تنگم شده است زندانى
كه شسته ام تنت از زير پيرهن خاموش
حسين بهر دل من به خانه كرده سكوت
صداى ناله شده بر لب حسن خاموش
صحابه عهد شكستند و شد سبب ميثم
كه بت به جاى خدا بود و بت شكن خاموش
سالار بيابان طلبى اى گل زهرا
مولاى من اى خيمه نشين دل صحرا
تا چند بمانى تك و تنها به بيابان
ما را بطلب در بر خود اى مه بطها
من از غم هجران تواندر تب و تابم
تو همسفر غربتى اى بى كس و تنها
تا چندزنى خيمه تو در كوه و بيابان
من ساكن شهرا ستم و تو ساكن صحرا
عمرى سپرى شد به تو همدرد نگشتم
بيهوده زنم لاف محبت به تو مولا
من مدعى عشقم و تو مظهر عشقى
اما نكنم هيچ ز معشوق تمنا
ما را چو غلامى بخر اى يوسف زهرا
تا از طلب غير تو باشيم مبرا
مهمان بنما يك دو سه روزى به خيامت
ما رابه ره يارى خود ساز مهيا
همین که دست قلم در دوات می لرزد
به یاد مهر تو چشم فرات می لرزد
نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت
اگر اشاره کنی کائنات می لرزد
«هزار نکتهء باریک تر ز مو اینجاست»
بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد
مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی
که در نگاه تو آب حیات می لرزد
تو را به کوثرو تطهیرو نور گریه مکن
که آیه آیه تن محکمات می لرزد
کنون نهاده علی سر،به روی شانهء در
و روی گونهء او خاطرات می لرزد
غزل تمام نشد،چند کوچه بالاتر
میان مشک سواری فرات می لرزد
سپس سوار می افتد ،تو می رسی از راه
که روضه خوان شوی اما صدات می لرزد
□□□
وعصر جمعه کنار ضریح روی لبم
به جای شعر دعای سمات می لرزد ...
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد
سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار
قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار
آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه
گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...
دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم
چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد
پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن ! این صدای روضهء کیست
طرف کوچه رفتم و دیدم
در ودیوار خانه ای مشکی است
مربع
با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ء ما چقدر تاریک است
گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...
شنيده مي شود از آسمان صدايي كه...
كشيده شعر مرا باز هم به جايي كه ...
نبود هيچ كسي جز خدا،خدايي كه...
نوشت نام تورا ،نام اشنايي كه ـ
پس از نوشتن آن آسمان تبسم كرد
و از شنيدنش افلاك دست و پا گم كرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزين شد
نوشت فاطمه تكليف نور روشن شد
دليل خلق زمين و زمان معين شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل قصیده ی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعريف ديگري دارد
ز درك خاك مقام فراتري دارد
خوشا به حال پيمبر چه مادري دارد
درون خانه بهشت معطري دارد
پدر هميشه كنارت حضور گرمي داشت
براي وصف تو از عرش واژه بر مي داشت
چرا كه روي زمين واژه ی وزيني نيست
و شأن وصف تو اوصاف اينچنيني نيست
و جاي صحبت اين شاعر زميني نيست
و شعر گفتن ما غير شرمگيني نيست
خدا فراتر از اين واژه ها كشيده تورا
گمان كنم كه تورا، اصلا آفريده تورا
كه گرد چادر تو آسمان طواف كند
و زير سايه ی آن کعبه اعتکاف كند
ملك ببيند وآنگاه اعتراف كند
كه اين شكوه جهان را پر از عفاف كند
كتاب زندگي ات را مرور بايد كرد
مرور كوثر و تطهيرو نور بايد كرد
در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود
درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود
بهشت عالم بالا برايت آماده است
حصير خانه ی مولا به پايت افتاده است
به حكم عشق بنا شد در آسمان علي
علي از آن تو باشد... تو هم از آن علي
چه عاشقانه همه عمر مهربان علي!
به نان خشك علي ساختي، به نان علي
از آسمان نگاهت ستاره مي خواهم
اگر اجازه دهي با اشاره مي خواهم-
به ياد آن دل از شهر خسته بنويسم
كنار شعر دو ركعت نشسته بنويسم
شكسته آمده ام تا شكسته بنويسم
و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم
به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادري كن و اينبار هم اجازه بده
به افتخار بگوييم از تبار توايم
هنوز هم كه هنوز است بي قرار توايم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توايم
كنار حضرت معصومه در كنار توايم
فضاي سينه پر از عشق بي كرانهء توست
(كرم نما و فرود آ كه خانه خانهء توست)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 0:15 توسط مرتضي
|
خیلی ممنونم که به وبلاگم سر زدین امیدوارم لحظات خوبي را در اين وبلاگ سپري كنيد و با دادن نظرات زیبای شما به هرچه بهتر شدن وبلاگ کمک بشه و بتونم رضایت شما رو جلب کنم و کسانی که می خواهند تبادل لینک کنند می تونند در بخش نظرات آدرس سایت و یا وبلاگ خود را بنویسند تا آنها رو لینک کنم